close
تبلیغات در اینترنت
جدایی

جدایی

جدایی

جدایی

جدایی

جدایی
جدایی
خدایا نذاشتی با عشقمون زندگی کنیم دمت گرم بذار با زندگیمون عشق کنیم.....
تصاویر عاشقانه غروب کنار ساحلاین همه استخوان در بدنم بود چرا دلم را شکستیعاشقت بودمو تا ابد عاشقت می مانمپرنده بر شانه‌های انسان نشست. انسان با تعجب روبه‌ پرنده كردعزیزم،عشقم،عسلم، بغلم کن عشق خوبمدرد ناک ترین جدایی هاخدایا مرا ببخش یا او یا هیچکسبا همه‌ی بی سر و سامانی‌ام  باز به دنبال پریشانی‌ام ببخش اگه یکی رو دارم برام خدایی میکنه . . .به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم
عاشقا دیوونه میشن

سایت دلنوشته های عاشقونه

اگه کسی رو دوست داشته باشی نمی تونی تو چشماش زل بزنی ...!!

نمی تونی دوریش رو تحمل بکنی ....!!

نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری ...!!

نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری ...!!

برای همین عاشقا دیوونه میشن...!!


زمان ارسال :07 / 12 / 1394
نويسنده:
همیشه مقدار ثابتی از یاد تو در من است

سایت دلنوشته های عاشقانه

همیشه مقدار ثابتی “یاد تو ” در من هست ….

زمانی به شکل رود

گاهی باران ….

و این اواخر که دیر به دیر به دیدارم می آیی

مثل  ابر ….


زمان ارسال :07 / 09 / 1394
نويسنده:
لب بر لبت مي گذارم

سایت دلنوشته های عاشقانه دلجو

لب بر لبت مي گذارم
تا تمام کلمات ممنوعه را
بي آنکه گفته شوند
بي آنکه شنيده شوند
لمس کني


زمان ارسال :23 / 04 / 1394
نويسنده:
هر دو می کوشند برای یک لحظه بیشتر

دلنوشته های عاشقانه دلجو

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎ ،


ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺩﻭ ﻃﺮﻓﻪ ﺍﻧﺪ !...


ﯾﻌﻨﯽ .........


ﻫﺮ ﺩﻭ ﻣﯿﮑﻮﺷﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭ ﺷﺪﻧﺶ !...


ﻫﺮ ﺩﻭ ﺧﻄﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ !...


ﻫﺮ ﺩﻭ ﻭﻗﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ !...


ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ !...


ﻫﺮ ﺩﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ،......


زمان ارسال :26 / 03 / 1394
نويسنده:
درد ناک ترین جدایی ها

سایت دلنوشته های عاشقانه دلجو

درد ناک ترین جدایی ها آنهایی هستند

که نه کسی گفت چرا؟

ونه کسی فهمید چرا؟


زمان ارسال :25 / 03 / 1394
نويسنده:
تنها یک دلیل برای ماندم بود آن هم دیدن تو بود

دلنوشته های غمگین

دلایل بودنم را مرور می کنم هر روز

هر روز از تعدادشان کم می شود

آخرین باری که شمردمشان

تنها یک دلیل برایم مانده بود

آنهم دیدن تو بود


زمان ارسال :24 / 03 / 1394
نويسنده:
یه روزی میرسه که جای خالیم رو با هیچ چیز نمیتونی پر کنی

دلنوشته های عاشقانه

یه روزی میرسه که جای خالیم رو با هیچ چیز نمیتونی پر کنی …….
.
من ” خاص “نبودم ،.
.
فقط …
.
.
.
عشقم بی ریا بود…
.
و عشق بی ریا کیمیاست …!


زمان ارسال :23 / 03 / 1394
نويسنده:
همه می گن از وقتی که رفته خم به ابرو نیاوردی

دلنوشته های عاشقانه

می گویند:
خوش به حالت!
از وقتی که رفته حتی خم به ابرو نیاوردی…!
نمی دانند بعضی دردها
کمر خم می کنند، نه ابرو…


زمان ارسال :23 / 03 / 1394
نويسنده:
بعضی اتفاقهای خوب خیلی دیر می افتن

دلنوشته های عاشقانه

بعضی اتفاقهای خوب اونقدر دیر می افتن

که بایدرو به آسمون کرد و گفت:

وقتش گذشت...مال خودت...


زمان ارسال :19 / 03 / 1394
نويسنده:
نیمه گمشده ام نبود که با نیمه ی دیگر به دنبالش بیافتم

دلنوشته های عاشقانه

نیمه گمشده ام نبود که با نیمه ی دیگر به دنبالش بیافتم....
تمام گمشده ام بود....
وقتی پیدایش کردم....
نگاه هم نکرد....
و تمام من را با رفتنش کشت....


زمان ارسال :18 / 03 / 1394
نويسنده:
مرا به هیچ داد....

دلنوشته های عاشقانه

مرا به هیــــــــــچ داد...

و من هنوز...

در حیرت آنم که...

تـــــــــــــار مویش را...به عـــــــــالمی ندهم...


زمان ارسال :18 / 03 / 1394
نويسنده:
ماهی روی خاک چه میکند

دلنوشته های عاشقانه

بالا و پایین پریدنم از شوق زندگی نیست...

ماهی روی خاک چه میکند...!؟


زمان ارسال :18 / 03 / 1394
نويسنده:
اگر نقطه سر راهم نمی گذاشتی

دلنوشته های عاشقانه

باور کن تا آخر "خط" میرفتم...

اگر

سر راهـــــم

"نقـــــطــــه"

نمیگذاشتی...


زمان ارسال :16 / 03 / 1394
نويسنده:
یهو سرتو میندازی پایینو میگی زورم نمیرسه

دلنوشته های عاشقانه

تو زندگی...

یه جایی هست

بعد از کلی دویدن...

یهو وایمیستی...

سرتو میندازی پایین و

آروم میگی:

دیگه زورم نمیرسه...


زمان ارسال :11 / 03 / 1394
نويسنده:
تمام زندگیم نخ کش شد...

دلن.شته های غمگین

    غفلت کردم

گوشه ای از دلم جــــــــایی گیر کرد

...تــــــــــمــام زندگـــیــم نخ کش شد...


زمان ارسال :27 / 02 / 1394
نويسنده:
اولین بار است که گریه آرامم نمی کند

دلنوشته های عاشقانه

اولین بار نیست که...

گریه میکنم...

اما

اولین بار است که...

گریه

آرامـــــــم نمیکند...


زمان ارسال :27 / 02 / 1394
نويسنده:
هنوز یواشکی تو ر ا دوست دارم

دلنوشته های غمگین

من هنوز...

گاهی یواشکی خواب تو را میبینم...

یواشکی نگاهت میکنم...

صدایت میکنم...

بین خودمان باشد...اما من...

هنـــــوز،،یواشکی،،تو را... دوست دارم...


زمان ارسال :18 / 02 / 1394
نويسنده:
خدایا می ترسم تو هم به سرت هوای رفتن بزند

خــــــــــدایـــــا...

کفشهــایت کو...!؟؟

میترسم تو هم به سرت هوای رفتن بزند...


زمان ارسال :16 / 02 / 1394
نويسنده:
خسته ام از کسی که مرا غرق خودش کرد

سایت دلنوشته های عاشقانه دلجو

خـســــــــتـه ام...

از کسی که مرا غرق خودش کرد...

امــــــــــا

نجاتـــم نداد...


زمان ارسال :16 / 02 / 1394
نويسنده:
چقد سخته دلتنگ کسی بشی که قول دادی مزاحمش نشی

سایت دلنوشته های عاشقانه

چـــــقد سخـــــــتـه 

دلتنـــــگ کسی بشی...

که بهش قول دادی دیگه مزاحمش نشی...

 


زمان ارسال :16 / 02 / 1394
نويسنده:
به او بگویید این بار او های نوشته هایم را به خود بگیرد

عکس عاشقانه

به او بگویید این بار "او"های نوشته هایم را به خود بگیرد...

این بار که زیاد دلتنگم...

دلتنگ او یی که هیچگاه دلتنگی را نفهمید...

دلتنگ او یی که مدتها کنارش بودم اما فقط زخم زد...

دلتنگ او یی که وقتی رفت فقط نمک پاشید...

آری دلتنگ او شدم...

اما افسوس حال امروز مرا کسی درک نمیکند حتی خودش...


زمان ارسال :15 / 02 / 1394
نويسنده:
بعداز تو با کسی بودم که دوستش نداشتم ولی اون چیزی داشت که تو نداشتی

تصاویر عاشقانه

بعد از تو بـــا کسیـــ  بودم که...

نه دوستش داشتـــــم...

نه به او حسی داشتم...

و نه با دیدن او دلـــم میلرزید...

اما همیشه سعی کردم او را از دست ندهم...

چون او یک چیزی داشت که تو نداشتی..

اعتـــماد به من...!


زمان ارسال :14 / 02 / 1394
نويسنده:
باور کنید من هم روزی اورا دوست داشتم

دلنوشته های عاشقانه

هــی دور و بری ها...!
باور کنید من هم روزی او را دوست داشتم...
باور کنید من نـــامـــرد نیستم...
باور کنید آنقدر مرا نخواست و مرا از خودش دور کــــرد...
که دیگــر توانـــی برای اثبات دوست داشتنش نداشتــمـــ...!
باور کنیــــد اول او نـــامـــــردی کرد...
بـــــاور کنیــــد...

زمان ارسال :14 / 02 / 1394
نويسنده:
ای کاش تو دستم را بگیری و از زمین بلندم کنی

زمین گیر عشق

نمیدانم...

 

شاید روزی...اتفاقی...در کنار نیمه گمشدمان یکدیگر را ببینیم...

 

اولین نگاهمان دیدنی است!...

 

شاید روز آخر باشد...

 

شاید نگاه آخر باشد...

 

تو را نمیدانم غیرتت بگدارد یا نه!اما من مثل همیشه لفتش میدهم...

 

طولش میدهم نگاه کردن تو را...

 

خودم را به زمین می اندازم!

 

مثل قدیم ها نگرانم میشوی؟؟؟...

 

ای کاش تو دستم را بگیری بلندم کنی اما نه...

 

بگذار از زمین نگاهت کنم...

من هنوز هم ک هنوز است تو را میپرستم...

 

چ زود این رویای کوتاه تمام شد!...

 

دیدار بعدی ما(اتفاقی،ناگهانی،شاید،اما،اگر...)

 

و

 

چه

 

محال

 

است

 

دیـــدار

 

بعدی!!!...


زمان ارسال :13 / 02 / 1394
نويسنده:
داستان زیبای عشق یعنی....

عشق یعنی

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است؛ شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد، خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند، این شخص در حین خراب کردن دیوار دربین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگامساختن خانه کوبیده شده بود!

چه اتفاقی افتاده؟


زمان ارسال :13 / 02 / 1394
نويسنده:
ادامه حرفای یه دل شکسته
صدای زجه هایم پر کرده کوچه های این شهر را

سایت دلنوشته های عاشقانه دلجو

خــــــــــدایــــــا...!

صدای زجــــــــه هایم،پر کرده کوچه های این شهر را...

چرا نمیشنود...!؟

دلم برایش تنگ شده...


زمان ارسال :12 / 02 / 1394
نويسنده:
پرنده بر شانه‌های انسان نشست. انسان با تعجب روبه‌ پرنده كرد

سایت دلنوشته های عاشقانه

پرنده بر شانه‌های انسان نشست. انسان با تعجب روبه‌ پرنده كرد و گفت: اما من درخت نیستم. تو نمی‌توانی روی شانه‌های من آشیانه بسازی.
پرنده گفت: من فرق درخت‌ها و آدم‌ها را خوب می‌دانم اما گاهی پرنده‌ها و انسان‌ها را اشتباه می‌گیرم.

 

انسان خندید و به نظرش این بزرگ‌ترین اشتباه ممكن بود.
پرنده گفت: راستی، چرا پر زدن را كنار گذاشتی؟
انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید.
پرنده گفت: نمی‌دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است. انسان دیگر نخندید.


زمان ارسال :10 / 02 / 1394
نويسنده:
ادامه حرفای یه دل شکسته
مبادا از آنهایی که مرا تنها گذاشتند جا بمانی

دلنوشته های عاشقانه

تو هم بــــرو...

مبادا از آنهایی که مـــرا تنـــــــها گذاشتند جا بمانی...


زمان ارسال :10 / 02 / 1394
نويسنده:
خدایا مرا ببخش یا او یا هیچکس

عکس عاشقانه

خدایا مرا ببخش

یا "او" یا هیچکس

اگر با دیگری برود...

به "دیگریهایت" خیــــــانت میکنــــــــــم...


زمان ارسال :10 / 02 / 1394
نويسنده:
این روز ها مگر چه شکلی است

دلنوشته ها عاشقانه

مگـــر این روزهـــــا چه شکلی است!؟

که همه میگویند بعد از رفتن "تو"

به این روز افتاده ام...!؟


زمان ارسال :10 / 02 / 1394
نويسنده:
خنده های تلخی که هیچ گاه کسی به آن شک نکرد

دلنوشته های عاشقانه

دق کـــــــردم...!

پشت خنده های تلــــــــخی که...

هیچگــاه کسی به آن شک نکرد...


زمان ارسال :09 / 02 / 1394
نويسنده:
خدایا چرا بر دل دیگران سنگینی میکنم

دلنوشته های عاشقانه

خــــــــدایـــــا...!!

من که وزنی ندارم...

چــــــــرا بر دل دیـگــــــران...

سنگیــــنــــی میکنــــــــــــم؟


زمان ارسال :09 / 02 / 1394
نويسنده:
تو مهربانترین زخم برتن من بودی

سایت دلنوشته های یک پسر تنها

من زخم های بی نظیری به تن دارم...

اما "تو" مهربانترینشان بودی!

عمیـــــق ترینشـــــان!

عزیـــــــــزترینشان!

بعد از تو آدم ها تنها خراشی بودند بر من 

که هیچ کدامشان به پای تو نرسیدند!!!

"عشق من" خنجرت کولاک کرد...


زمان ارسال :08 / 02 / 1394
نويسنده:
علت جدایی تو از من، من بودم، من

DELjo

همیشه تو را در نفس هایم احساس می کردم...

تو همیشه همراه من بودی!

علت جدایی تو از من، من بودم، من ....

بدجور دلمو شکستی...

لااقل می گفتی گناهم چی بود...

حالا که رفتی اینو بدون:

تنها گذاشت تنها کسی که تنها کس او هستی....

تنها گناهیه که هیچ وقت بخشیده نمیشه....


زمان ارسال :02 / 02 / 1394
نويسنده:
چه خوب میشه روزی که بیای منو در آغوش بگیری

DELjo

چه خوب میشه روزی که بیای منو در آغوش بگیری …

بخوام گله کنم بگی هیس …

دیگه هیچی نگو …

بگی همه کابوس ها تموم شد از حالا من و تو تا ابد با همیم تا ابد ...


زمان ارسال :31 / 01 / 1394
نويسنده: