close
تبلیغات در اینترنت
سایت عاشقانه

سایت عاشقانه

سایت عاشقانه

سایت عاشقانه

سایت عاشقانه

سایت عاشقانه
سایت عاشقانه
خدایا نذاشتی با عشقمون زندگی کنیم دمت گرم بذار با زندگیمون عشق کنیم.....
تصاویر عاشقانه غروب کنار ساحلاین همه استخوان در بدنم بود چرا دلم را شکستیعاشقت بودمو تا ابد عاشقت می مانمپرنده بر شانه‌های انسان نشست. انسان با تعجب روبه‌ پرنده كردعزیزم،عشقم،عسلم، بغلم کن عشق خوبمبا همه‌ی بی سر و سامانی‌ام  باز به دنبال پریشانی‌ام خدایا مرا ببخش یا او یا هیچکسباز به غیرت چشمانم که آبی پشت سرت ریختندخدایا چرا بر دل دیگران سنگینی میکنمانکار نکن توهم روزی عاشق می شوی مثل من
دیدی ای دل بازم تنها شدی

دلنوشته های عاشقانه

دیدی ای دل بازم تنها شدی

قصه ی مجنوڹ بی لیلا شدے

بازهم بی روی او سر میکنی

دیده را بایاد او تر میکنی

دیده ات تر میکنی اما چہ سود

موی از سر میکنی اما چہ سود

آری ای دل،دل ز عشقش پاک کڹ

سینه را اندر غم من چاک کڹ

بگذراڹ دل بی غم فردا برو

مردم اینجا بدند تنها برو


زمان ارسال :06 / 06 / 1395
نويسنده:
من باشم و تو باشی و عشق و دیگر هیچ

سایت دلنوشته های عاشقانه

من دلم میخواهد ‎
باتو به سرزمین احساسم سفرکنم‎
برایت عاشقانه بسرایم وتو ‎
مست ازاین عشق ‎
خیره به چشمانم ‎
دستانم را بگیری‎
و بابوسه ای ‎
شعری تازه برلبانم بسرایی‎
من دلم میخواهد ‎
من باشم و توباشی و عشق ‎
ودیگرهیچ


زمان ارسال :05 / 09 / 1394
نويسنده:
مثل باران چشمهایت دیدنی است

سایت دلنوشته های عاشقانه

مثل باران چشمهایت دیدنی است

شهر خاموش نگاهت دیدنی است

زندگانی معنی لبخند توست

خنده هایت بی نهایت دیدنی


زمان ارسال :14 / 06 / 1394
نويسنده:
هرکسی که چمدان بست رفتنی نیست

سایت دلنوشته های عاشقانه دلجو

گاه آن کس که به رفتن چمدان می بندد
رفتنی نـیست، دو چشم نگران می خواهد …


زمان ارسال :04 / 05 / 1394
نويسنده:
لب بر لبت مي گذارم

سایت دلنوشته های عاشقانه دلجو

لب بر لبت مي گذارم
تا تمام کلمات ممنوعه را
بي آنکه گفته شوند
بي آنکه شنيده شوند
لمس کني


زمان ارسال :23 / 04 / 1394
نويسنده:
باید باور کنم که رفتی

سایت دلنوشته های عاشقانه دلجومن از چشمات دل کندم
با اینکه زندگیم بودی
میدونستم یه روزی میری
ولی نه به همین زودی
من از رویات خط خوردم
من از چشمه تو افتادم
چقد اسون دل کندی
چه راحت بردی از یادم

به دنیای تو وابستم
ولی رد میشیم از حسم

باید باور کنم رفتی؟
میدونم اخره قصه ست.

زمان ارسال :11 / 04 / 1394
نويسنده:
با صدایت خورشید در دلم طلوع می کند

دلنوشته های عاشقانه دلجو

فرقی ندارد

چه ساعت از شبانه روز باشد؛

صدایت را که می شنوم

خورشید در دلم طلوع میکند...!!!


زمان ارسال :26 / 03 / 1394
نويسنده:
خدایا می ترسم تو هم به سرت هوای رفتن بزند

خــــــــــدایـــــا...

کفشهــایت کو...!؟؟

میترسم تو هم به سرت هوای رفتن بزند...


زمان ارسال :16 / 02 / 1394
نويسنده:
ای کاش تو دستم را بگیری و از زمین بلندم کنی

زمین گیر عشق

نمیدانم...

 

شاید روزی...اتفاقی...در کنار نیمه گمشدمان یکدیگر را ببینیم...

 

اولین نگاهمان دیدنی است!...

 

شاید روز آخر باشد...

 

شاید نگاه آخر باشد...

 

تو را نمیدانم غیرتت بگدارد یا نه!اما من مثل همیشه لفتش میدهم...

 

طولش میدهم نگاه کردن تو را...

 

خودم را به زمین می اندازم!

 

مثل قدیم ها نگرانم میشوی؟؟؟...

 

ای کاش تو دستم را بگیری بلندم کنی اما نه...

 

بگذار از زمین نگاهت کنم...

من هنوز هم ک هنوز است تو را میپرستم...

 

چ زود این رویای کوتاه تمام شد!...

 

دیدار بعدی ما(اتفاقی،ناگهانی،شاید،اما،اگر...)

 

و

 

چه

 

محال

 

است

 

دیـــدار

 

بعدی!!!...


زمان ارسال :13 / 02 / 1394
نويسنده:
داستان زیبای عشق یعنی....

عشق یعنی

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است؛ شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد، خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند، این شخص در حین خراب کردن دیوار دربین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگامساختن خانه کوبیده شده بود!

چه اتفاقی افتاده؟


زمان ارسال :13 / 02 / 1394
نويسنده:
ادامه حرفای یه دل شکسته
سوال جواب آدم عاشق با عشقش باید اینجوری باشه

دلنوشته های عاشقانه

سوال جواب آدم عاشق با عشقش باید اینجوری باشه

دختر:چندتا دوستم داری؟

پسر:ی دونه... ولی مردونه...


زمان ارسال :03 / 02 / 1394
نويسنده: