close
تبلیغات در اینترنت
مطالب عاشقانه

مطالب عاشقانه

مطالب عاشقانه

مطالب عاشقانه

مطالب عاشقانه

مطالب عاشقانه
مطالب عاشقانه
خدایا نذاشتی با عشقمون زندگی کنیم دمت گرم بذار با زندگیمون عشق کنیم.....
تصاویر عاشقانه غروب کنار ساحلاین همه استخوان در بدنم بود چرا دلم را شکستیعاشقت بودمو تا ابد عاشقت می مانمپرنده بر شانه‌های انسان نشست. انسان با تعجب روبه‌ پرنده كردعزیزم،عشقم،عسلم، بغلم کن عشق خوبمبا همه‌ی بی سر و سامانی‌ام  باز به دنبال پریشانی‌ام خدایا مرا ببخش یا او یا هیچکسدرد ناک ترین جدایی هابه حرمت نان و نمکی که با هم خوردیمخدایا چرا بر دل دیگران سنگینی میکنم
چقد سخته دلتنگ کسی بشی که قول دادی مزاحمش نشی

سایت دلنوشته های عاشقانه

چـــــقد سخـــــــتـه 

دلتنـــــگ کسی بشی...

که بهش قول دادی دیگه مزاحمش نشی...

 


زمان ارسال :16 / 02 / 1394
نويسنده:
به او بگویید این بار او های نوشته هایم را به خود بگیرد

عکس عاشقانه

به او بگویید این بار "او"های نوشته هایم را به خود بگیرد...

این بار که زیاد دلتنگم...

دلتنگ او یی که هیچگاه دلتنگی را نفهمید...

دلتنگ او یی که مدتها کنارش بودم اما فقط زخم زد...

دلتنگ او یی که وقتی رفت فقط نمک پاشید...

آری دلتنگ او شدم...

اما افسوس حال امروز مرا کسی درک نمیکند حتی خودش...


زمان ارسال :15 / 02 / 1394
نويسنده:
باید توی زندگی سنگ باشی

عکس غمگین

تا سنگ نباشی...

بت زندگی "هیچکس" نخواهی شد...


زمان ارسال :13 / 02 / 1394
نويسنده:
خنده های تلخی که هیچ گاه کسی به آن شک نکرد

دلنوشته های عاشقانه

دق کـــــــردم...!

پشت خنده های تلــــــــخی که...

هیچگــاه کسی به آن شک نکرد...


زمان ارسال :09 / 02 / 1394
نويسنده:
تو را نمی بخشم که وقت عاشقی منطقی بودی

سایت دلنوشته های عاشقانه

تو را نمیبخشم...

که وقت بودن،نبودی!!

وقت دیدن،ندیدی!!

وقت عاشقی منطقی بودی!!

وقت گـــــــریـــه...

تو را هرگز نمیبخشم

که هرگز با من نبودی...و به سادگیــــــــ ـ

"همه ام "با تو بود...


زمان ارسال :06 / 02 / 1394
نويسنده:
عزیزم،عشقم،عسلم، بغلم کن عشق خوبم

سایت دلنوشته های عاشقانه دلجو

آن شب وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است. دستش را گرفتم و گفتم “باید راجع به موضوعی باهات صحبت کنم”. او هم آرام نشست و منتظر شنیدن حرف‌های من شد. دوباره سایه رنجش و غم را در چشماش دیدم. اصلاً نمی‌دانستم چه طور باید به او بگویم، انگار دهنم باز نمی‌شد.

هرطور بود باید به او می‌گفتم و راجع به چیزی که ذهنم را مشغول کرده بود، با او صحبت می‌کردم. موضوع اصلی این بود که می‌خواستم از او جدا شوم. بالاخره هرطور که بود موضوع را پیش کشیدم، از من پرسید چرا؟ اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می‌شد فریاد می‌زد: “تو مرد نیستی!”

آن شب دیگر صحبتی نکردیم و او دائم گریه می‌کرد و مثل باران اشک می‌ریخت. می‌دانستم که می‌خواست بداند که چه بلایی بر سر عشق‌مان آمده و چرا؟ اما به سختی می‌توانستم جواب قانع کننده‌ای برایش پیدا....


زمان ارسال :06 / 02 / 1394
نويسنده:
ادامه حرفای یه دل شکسته
سوال جواب آدم عاشق با عشقش باید اینجوری باشه

دلنوشته های عاشقانه

سوال جواب آدم عاشق با عشقش باید اینجوری باشه

دختر:چندتا دوستم داری؟

پسر:ی دونه... ولی مردونه...


زمان ارسال :03 / 02 / 1394
نويسنده:
خدایا این سرنشوست که برایم تجویز کردی عوارضش زیاده

سایت دلنوشته های عاشقانه دلجو

خــــــــــــــــدایــــــــا

این سرنوشتی که برایــــــــــم تجــــــویـــــــــز کردی

عـــــــــوارضش زیــــــــــــــاد استــــ ـ ـ

سینــــــــــــه ام میســــــــوزد

چــــــشـــمانـــــــــــــم خیس میشود

گــــــــــــلــــــــویــــــــــم میگیـــــــــرد

نفــــــــــــســـــــــم تنگ میشــــــــود

راســـــــــــــتی

خــــــــــــــــــــــــــــدا

مدتـــــــــهاست سرم درد میکنـــــــــــد

دکتــــــــــــرها میگویند:

توده ای از حـــرفهـــای نگفته در سر داری...


زمان ارسال :03 / 02 / 1394
نويسنده:
دلَم ڪَسی رومیخاد ڪه… وَقتی بهش گفتم خدافظ نگه،بای

سایت دلنوشته های عاشقانه دلجو

دلَم ڪَسی رومیخاد ڪه…
وَقتی بهش گفتم خدافظ نگه….
بای
بگـــہ چـــہ مرگیتـــہ باز روانی?
من دوستت دارَم فڪر ڪَردی به این راحتیا ولت میکنم
دلم ڪَسیرو میخاد ڪه…..
درڪَم ڪُنه نـــہ…..
ترڪَم
دلم ڪَسی رو میخادکه….


زمان ارسال :02 / 02 / 1394
نويسنده:
ادامه حرفای یه دل شکسته
دلتنگی هایم را زیر بغل زده ام

DELjo

دلتنگی هایم را زیر بغل زده ام...

نشسته ام در انتظار روز های مبادا!

سهم من از تو...

همین دلتنگی هاییست که بی دعوت می آیند

و...

خیال رفتن ندارند...


زمان ارسال :01 / 02 / 1394
نويسنده:
لعنت به اونایی که مارو تنها گذاشتن تا یکی دیگرو از تنهایی در بیارن

DELjo

سنگین کام میگیری مرد......!!!!!
در این سرمای خیابان..... به یاد کدام عشق ......
خاطراتت را دود میکنی......
مرد کام سنگینی گرفت و گفت :
لعنت به اونایی که مارو تنها گذاشتن تا یکی دیگرو از تنهایی در بیارن


زمان ارسال :31 / 01 / 1394
نويسنده:
شکستن قلب درد دارد درد

DELjo

میبندم چشمانم را تا شاهد خورد شدن احساسم نباشم

میگیرم گوش هایم را تا صدای شکستنش را نشنوم

اما افسوس صدایش تمام قلبم را به لرزه در آورده است

قلبم تکه تکه شده است......

شکستن قلب درد دارد درد.....


زمان ارسال :31 / 01 / 1394
نويسنده:
آسمان پر از ستاره است و من تنها نشسته ام

آسمان پر از ستاره است و من تنها نشسته ام

به ماه خیره می شوم او هم مثل من تنهاست

از زمین دور است درست مثل من که از آغوشت دورم

سهم من از تو مشتی خاطرات تلخ و شیرین است

که گاه و بیگاه سر می کشد

از

صندوقچه قلبــم

سهم من از تو فقط تنهایست ....

DELjo


زمان ارسال :31 / 01 / 1394
نويسنده: